| |
|
| |
|
قصه ي ما راست بود |
|
ويژه نامه خاتمي نشريه منفي |
|
فواد خاک نژاد |
foaad [at] manfi [dot] net |
|
|
براي نوشتن اين يادداشت دچار ابهامات
فراواني شدم . طرح اين پرونده براي تقدير از محمد خاتمي پنجمين
رئيس جمهور ايران بود اما من باز هم دچار ابهام بودم چون خاتمي در
دوران فعاليت خود هم نکته ي مثبت داشت و هم نکته ي منفي . به راستي
در اين پرونده بايد به کدامشان بپردازيم ؟ آيا بايد مانند خيلي ها
اسير احساسات مي شديم و چون دوران خاتمي به پايان رسيده بود بايد
فقط از او تقدير مي کرديم و فقط از نکات مثبت اش مي گفتيم و يا
بايد با نگاهي وسيع تر به فعاليت هاي خاتمي نگاه مي کرديم ؟
خاتمي هر چه کرد يا نکرد پديد آورنده ي موجي از آگاهي هاي سياسي و
فرهنگي در کشور بود . خاتمي هر چه کرد يا نکرد با مردم صادق بود و
حرفش را رک و راست با مردم در ميان مي گذاشت .
خاتمي مردم را هم وارد عرصه ي سياست کرد ، جوانان را آگاهي داد و
به آنان فهماند که اين بار واقعا ( واقعا" ) مي توانند در سر نوشت
کشور سهيم باشند .
خاتمي توانست به بعضي ها بفهماند که سنگ اندازي هايشان ديگر کارساز
نيست و مردم ( تا حدي ) به شعور سياسي رسيده اند . مردم مي خواستند
به دريا بزنند تا تر شوند ، مي خواستنند شاد شوند ، از ستم آزاد
شوند .
[ پريا هيچي نگفتن ، زار و زار گريه مي کردن پريا . مث ابراي باهار
گريه مي کردن پريا ] *
خاتمي نمي خواست خود پديد آورنده ي يک اپوزيسيون باشد چون رئيس
جهور بود و يک رئيس جمهور نبايد [ ...] . اما خواست با آقايان صحبت
کند تا آنها هم اسير جريان شوند ، آنها هم درگير اصلاحات شوند ...
نمي دانم چرا ولي هميشه برايم چنين برخوردي با يک مخالف عجيب بوده
است . شعار اول خاتمي اين بود : زنده باد مخالف من !
[ خب ، پرياي قصه ، مرغاي پر شيکسه ، آبتون نبود ، نونتون نبود ،
چايي و قليونتون نبود ؟ کي بتون گفت که بياين دنياي ما ، دنياي
واويلاي ما ، قلعه ي قصه تونو ول بکنين ، کارتونو مشکل بکنين ؟ ]
اما بايد به خاتمي حق داد . کار کردن و اصلاح کردن بسيار مشکل است
. آن هم در ايران امروز ، وقتي که اکثر مردم ما هنوز اسير سنت ها و
تابوهايي هستند که دست از سرشان بر نمي دارد . فعاليت در اين فضاي
بسته واقعا مشکل است :
[ دنياي ما عيونه ، هر کي مي خواد بدونه . دنياي ما خار داره ،
بيابوناش مار داره ، هر کي باهاش کار داره ، دلش خبر دار داره .
دنياي ما يزرگه ، پر از شغال و گرگه ]
شايد ما هم پرتوقع بوده ايم ، شايد چيزهايي مي خواستيم که از عهده
ي او خارج بود . اما ما رستگاري مي خواستيم ، ما هواي تازه مي
خواستيم ( منظورم آن هواي تازه ي معروف نيست ! ) مي خواستيم به يک
آزادي برسيم به يک ...
[ شرابه رو سر کشيدم ، پاشنه رو ورکشيدم، زدم به دريا تر شدم . از
آن ورش به در شدم ]
مي خواستيم بخوانيم :

[ دلنگ دلنگ شاد شديم ، از ستم آراد شديم ، خورشيد خانوم آفتاب کرد
، کلي برنج تو آب کرد ]
اما اين هشت سال هر چه بود پايان يافت . با تمام خوشي ها و بدي
هايش . با همه ي 18 تيرها و گنجي ها و آقاجري هايش . با همه ي NGO
ها و گفتگوي تمدنهايش .اما هنوز بايد زنده بود . هنوز بايد ...
[ بالا رفتيم دوغ بود ، قصه ي بي بيم دروغ بود ، پايين اومديم ماست
بود ، قصه ي ما راست بود . قصه ي ما به سر رسيد ، کلاغه به خونش
نرسيد . هاچين و واچين زنجير و ورچين]
* شعر پريا از احمد شاملو ( الف . بامداد )
|
|
|
|
|
|
|