سال اول / شماره 6
 دوشنبه 17 مرداد  سال 84

 
 




  در باره منفي   

شناسنامه    

شماره 6 (ويژه نامه خاتمي)

شماره 5
شماره 4
شماره 3
شماره 2
شماره 1

براي پشتيباني از "منفي" ، با کپي تگ زير در سايت يا وبلاگ خود، ما را ياري نماييد.

نشريه الکترونيکي منفي

اخبار روز

لطفا براي همکاري و ثبت لينک دوستان با info@manfi.net مکاتبه نماييد

براي اطلاع از آخرين تغييرات و به روز رساني هاي نشريه الکترونيکي منفي، در خبرنامه ما ثبت نام کنيد

 

 

 

  ايستگاه اصلاحات

  ويژه نامه خاتمي نشريه منفي

  هادي دوست محمدي | hadii [at] manfi [dot] net

 

ايستگاه راه آهن شلوغ بود . جمعيت در گوشه و کنار موج مي زد . 8 سال پيش را مي گويم . قرار بود مهماني بيايد . مهماني 4 ساله که هنوز نديده بودنش ، نا شناخته بود در آن روزها . دوم خداد بود که قطار بايست سر برسد .

جمعيت اطراف ايستگاه موج مي زد . نگهبان ايستگاه مدام جمعيت را به عقب هل مي داد . زيرا که قطار بيار تند رو بود و ايستادن مردم کنار ريل بسيار خطرناک .

چشم ها همه دور دست ها را مي نگريستند تا مبادا تماشاي قطار و مسافرش را از دست بدهند . بالاخره قطار سر رسيد . را ست مي گفتند . عجب قطاري بود . نوي نو بود . بدنه اش برق مي زد . براي همه تازگي داشت ديدن چنين قطاري و ديدن مردي که مسافر اين قطار بود.


مسافر اما هرگر از قطار پياده نشد . تنها لبخند زد و اين لبخند هيچ گاه از لبانش محو نشد . مسافر کارهاي مهم تري داشت . قطار به حرکتش ادامه داد اما نه با همان سرعت . موانع زيادي سر راه قطار سبز شدند . مسافر ناچار شد از قطار پياده شد و موانع را کنار بزند . کمرش زير بار اين موانع خم شد . افراد معصوم بيگناهي را به زير چرخ هاي قطار هل دادند تا مسافر را بوي تعفن آزرده کند .

مسافر اما نا اميد نشد ، پياده شد و نگذاشت کسي را زير چرخ ها هل بدهند . گاهي هم مجبور شد ريل ها را امتداد دهد تا بتواند راهش را همچنان ادامه دهد . مسافر در فرصت چهارساله اش ايستگاههاي زيادي ساخت و وقتي چهارسالش پايان سافت راهي آخرين ايستگاه شد .


ايستگاه ولي باز هم پر از جمعيت بود ، اين بار 22 ميليون نفر به استقبال قطار آمده بودند . مسافر انگار خودش هم از چيزي خبر نداشت ، غافلگير شده بود . اما در عين حال خسته بود ، خنده اما در عين خستگي هم بر لبانش بود . استقبال جمعيت او را دلگرم کرد . دلگرم به ادامه ي راه ، ولي براي ادامه ي راه مسافر مجبور بود ريل ها را بازسازي کند و قطار را تعمير کند .

اما کار طاقت فرساي مبارزه با بحران ها نه فرصت استراحت به او داد و نه فرصت دستي کشيدن به سر و روي قطار .

22 مليون نفر منتظرش بودند و او چون پشتش به اين 22 مليون گرم بود به راهش ادامه داد . باز هم ايستگاه هاي زيادي ساخت . يکي از ديگري مجلل تر وزيباتر .

اما...

حالا که من دوباره نمي دانم چند نفر در اين ايستگاه به انتظارش هستند باز هم دارد لبخند مي زند و من پيش خودک فکر مي کنم اين مسافر تا ابد سرنشين اين قطار خواهد بود .


از بين جمعيت که بيرون مي آيم به دوردست مي نگرم ، ريل ها تا ابد ادامه دارند و مسافري جديد آمده تا با [ ...] روي اين ريل هاي درخشان شادي کند و گاهي لبخند بزند .
 
 

 

يک تکه نور، يک تکه تاريخ
فواد خاک نژاد

بهترين سالهاي زندگي ما
سيد ابراهيم نبوي

خداحافظ آقاي رئيس جمهور
هادي حيدري

آخرين روز خاتمي خودمان
محمدعلي ابطحي

هشت سال گذشت
مونا خاتمي

ايستگاه اصلاحات
هادي دوست محمدي

قصه ي ما راست بود
فواد خاک نژاد

سلام آقاي خاتمي
آرين ايران پرست

تقصير تو نبود
نازمريم شيخها

خاتمي!
محمد اميررحماني

درست در ميان 20سالگي
سجاد
صاحبان زند

گذشت، مثل برق و باد
غريبه

يادداشت
ناشناس

خداحافظ، سيدِ خندان
بيانيه ي جمعي از وبلاگ نويسان براي خاتمي

تير و مرداد
دنيا مقصودلو

 

 
         
   

کپي برداري و نشر دوباره مطالب نشريه الکترونيکي منفي، فقط با ذکر منبع مجاز است
(c) 2005 - Manfi Magazine | All Rights Rsvd.
Design By : Hadi Farzad
« Hadi Farzad Web Solutions »
> Hosting By Aryanic.com <


کاربر آنلاين